5.عید مبارک
سلام دوستای خوبمون
سلام قند عسل من.قربونت برم که این روزا چه قدر خواستنی شدی و با هر جملت دل همه ما میبری.باید دختر خاله بدتو ببخشی که نمیاد مرتب تو وبلاگت بنویسه.عزیز دلم باور کن خیلی دوست دارم وبلاگت از هر نظر کامل باشه و تمام اعیاد و جشن ها برات بنویسم ولی امسال تو این مورد موفق نبودم و نتونستم تو سال جدید حتما شده دو سه خط برات از جشن های کشور عزیزمون میگم.اما از خودت بگم مهربون من!
دیروز که طبق معمول همیشه تفریح بودیم و خیلی خیلی بهت خوش گذشت.بابای تو طرف دریاچه چادر زده که خیلی مجهز فکر کن امکاناتی مثل تلویزیون-تخت-بخاری و... اون جا هست خیلی جای قشنگیه.دیروز اونجا بودیم و تو هم مشغول بازی کردن بودی داشتم پفک میخوردم دیدم داری نگاه میکنی گفتم میخوای؟گفتی نه!واسه بچه بد....همونجا میخواستم بچلونمت.بهت یاد داده بودم که پفک چیز خوبی نیست و تو هم قبول کرده بودی
بعدشم دستتو گرفتم و بردمت کنار آب.انقدر کودکانه بازی میکردی که دلم برات ضعف رفت بهم میگفتی بیا مسابقه بدیم ببینیم سنگ کی بیشتر میره جلو.چند بار اول سنگ من جلو رفت ولی بعدش از عمد سنگمو خیلی نزدیک انداختم و تو با خوشحالی پریدی تو بقلمو گفتی من بردم...ولی سارا جون ناناحن نباچ...بوسیدمت و از این همه مهربونیت در تعجب...دلم یه روزی برای گرفتن دستای کوچولوت تنگ میشه...
دیشب من و تو و خاله سولماز و... میخواستیم برگردیم خونه سردت بود .پالتومو در آوردم و انداختم دورت گفتم گرم شدی گفتی آره.تو سرما نخور عشق من خودم بزار همه دردا مال من بشه.ولی عزیزکم الان کلیم داغون شده ها فدا سرت...
امیدوارم هر لحظه زندگیت شادی باشه در کنار بابا محمد و مامان سولماز

اینجا خونه ما هستی


اینم سفره هفت سین ما که مامان سولی تو برامون سبزشو سبز کرده!که البته خودمون هفت سین میشیم.راستی عزیزکماز سفره شما عکس ندارم که از خاله سولی میگیرم و برات میزارم حتما
اونا هم سولمازش که مامانته بقیه هم خاله و دایی
عید همگی شما دوستای مهربون و عزیزمون مبااااارک


5.عید مبارک
